قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5067

تاريخ الفي ( فارسى )

از امرا را نيز به آهستگى از ميان برداشت ، اما جميع مردم از وى آزرده‌خاطر شدند . و در رمضان خبر رسيد كه نوروز ، آق‌سنقر حاجب « 1 » را به قتل رسانيد . و مخالفت ايشان به تحقيق انجاميد . و سلطان در اين شب صد كس ديگر كه در حبس داشت از غلامان ظاهرى ، فرمود كه ذبح كردند . و سلطان در شوال به اسكندريه رفت . مريك ، نايب غزه كه در اسكندريه محبوس بود ، در اين ايام فوت شد . مردم گمان كردند كه او را سلطان زهر داد . و امير تغرى بردى بىحضور شد . مدت بىحضورى او امتداد يافت . و امير نوروز محضرى به خطوط مردم طرابلس درست كرده به درگاه فرستاد كه مبنى بود بر اطاعت از « 2 » سلطان . اما سلطان در فكر سفر شام و حلب بود . و در چهار ذيقعده ، ملك ناصر شهاب الدين احمد بن محمد طيلاوان را طلبيد . و چون او حاضر شد ، به دست خود او را گردن زد . و سببش آنكه ناصر زنى كه با او ميل داشت ، به سببى طلاق داد و آن زن به شهاب الدين آشنايى پيدا كرد و انگشترى خود را به او داد . سلطان بر آشنايى ايشان اطلاع يافت . انگشترى را ديد و كس فرستاده آن زن را كه از خانه بيرون كرده بود ، طلب كرد . او تصور كرد كه باز سلطان ارادهء نكاح دارد . بنابر آن ، هر هفت « 3 » كرده ، متوجه منزل سلطان شد . و چون چشم سلطان به وى افتاد ، فرمود كه « ناموس سلاطين را زود به باد دادن آسان نيست . » و شمشيرى بر وى انداخت . او دست حنا بسته پيش آورده و انگشتانش جدا شد . گريزان شده و سلطان از قفا زخمى ديگر بر او زد تا او به هرطرف مىگريخت و سلطان تا او را به قتل نياورد ، از پا ننشست و سر او را [ 550 الف ] به دست خود جدا كرده در طبقى نهاد و سرش را پوشيده ، شهاب الدين را حاضر نمود . چون شهاب الدين حاضر شد سر طبق را گشوده سر محبوبه‌اش را به او نموده گفت « مىشناسى ؟ » و تا گشودن لب به جواب ، او را مهلت نداد . به ضرب يك شمشير سرش را از بدن جدا كرد . و در هشتم ذيحجهء سنهء مذكور بار ديگر سلطان متوجه شام شد به عظمتى كه ديگر مثل آن را مصريان [ را ] به نظر درنيامده بود . از آن جمله سيصد اسب عربى به زين‌هاى مرصع و طلا و عباى طلادوزى و ريش‌ها مرواريد و پيش‌پيش او جنيبت « 4 » مىكشيدند . و سه هزار اسب ديگر از اسبان نامدار عربستان از اطراف و جوانب روان بود و هزار شتر زره و جوشن و شمشير مصرى همراه داشت . و اسباب قلعه‌گيرى از منجنيق و عراده و غير ذلك به‌نهايت بود . و بر اين قياس از اساس سلطنت و اسباب جهاندارى بسيار با او همراه بودند .

--> ( 1 ) . م ، ش : « حاجب » را ندارد . ( 2 ) . ق : او ( 3 ) . هر هفت كردن ، يعنى به حد كمال آرايش كردن . ( 4 ) . جنيبت : اسب يدك .